امشب می خواستم کلی ترانه بذارم ولی گذشتم . عوضش از تجدید دیدار با دوستانی میگم که قدیمی و جدیدن ، نمی دونم باید بگم دوستان اینترنتی منن یا نه ، ما ۴ سال و اندی پیش با هم دوست شدیم ، هرچند از اون همه ایدی که به آدم تبدیل شدن تعداد خیلی چشمگیری باقی نموندن ولی میشه گفت تعداد زیادیمون با هم در ارتباطیم و از هم خبر داریم و جالبتر اینکه ارتباطمون هم اینترنتی نیست . تقریبن هممون وبلاگ داریم ولی به وبلاگهای هم سر نمیزنیم ، نمی دونم چرا شاید چون دنیای وبلاگهامون با دنیایی که سابق بر این و با هم تجربه کردیم خیلی متفاوته ، ما اینجا تک گوییم و ماها پیشتر تو دنیایی با هم آشنا شدیم که با هم حرف میزدیم ...
اوایل سال ۲۰۰۳ میلادی بود و من دنبال متن ترانه ی دل دیوانه ویگن میگشتم که اتفاقی وارد فارومی شدم به اسم گفتمان. و از اون روز همه ی زندگی من در دنیای مجازی و شاید هم در دنیای واقعی دستخوش تغییر شد . با تعداد زیادی آدم دوست شدم که هر کدوم دنیایی از اطلاعات بودن ( الان دارم دل دیوانه ی ویگن رو گوش میدم و انگار تو همون روزهام ) و حتا اگه چیزی برای یاد دادن بهت نداشتن اینقدر صفا و صمیمت داشتن که تو می تونستی از همه ی کلماتی که بینتون رد و بدل میشه لذت ببری ... چقدر دلم برای اون روزها و برای اون دوستها تنگ شده ...
دلم تنگ شده برای سام ، دکتر عاشق پیشه ی شیرازیه ما که در همون فاروم با خانوم دکتر نیکی از کانادا دوست شد ، ازدواج کردن و الان کنار همن ...
دلم تنگ شده برای محمد با آیدیه مارمولک که یه فاروم بهش می گفتن مارمولک اجنبی ! چقدر منو محمد با هم توطئه کردیم و مردم آزاری ...
دلم تنگ شده برا حسن با ایدیه مارمولک ! که چون آیدیش فارسی بود فاروم رو علیه مارمولک اجنبی می شوروند ...
دلم تنگ شده برای شقایق که نه اسم واقعیشو گفت نه اینکه اهل کجاست ، فقط می دونستیم که عاشق دکتر شدنه ...
دلم تنگ شده برای نیوشا که همه اش می خواست با گوشتکوبش مردها رو له کنه ...
دلم تنگ شده برای افسانه با ایدیه آریاگرل که می خواست ثابت کنه آخر ادبیات فارسیه ...
دلم تنگ شده برای حسین با آیدیه آی اس که برای همه ی ممبرهاش مهربون بود و مشاور...
دلم تنگ شده برای سپیده که دختر من بود و همه اش بهم آویزون ...
دلم تنگ شده برای پروین که نوه ام بود و عزیزجون گفتنهاش سوژه ی خنده بود ...
دلم تنگ شده برای دوتا احسانها با آیدیهای اسی جونور و وینس که داداشیه هم بودن و همیشه داشتن تخمه میشکستن ...
دلم تنگ شده برای ندا که مثل خواهرم بود ولی آخر کاری خواهری یادش رفت ...
دلم تنگ شده برای میعاد که با ادبترین بچه ای بود که تو عمرم دیده بودم و شعرای طنزش خوراک ساعتها خنده بود ...
دلم تنگ شده برای لئون که حتا یه روزم با هم سازش نکردیم ...
دلم تنگ شده برای لامذهب مرد بزرگی که هرچی می دونست با دیگران شریک میشد ...
دلم تنگ شده برایرضا با ایدیه ایران۲۰ که برای رای آوردنش تو شورای پیشکسوتان شده بودم مدیر تبلیغاتش ...
دلم تنگ شده برای پیام ، برای ابرمرد ، برای مزدک ، برای رزا ، برای پیکسی ، برای کوروش ، برای مریم ، برای بهناز ، برای ایمان ، برای مرتضی ، برای لیلی ، برای مکابیز ، برای مکس آن لاین ، برای آریا بوی ، برای صدف ، برای ازاده ، برای بی سل ، برای ایزابل ، برای کرگدن ، برای موج نو ، برای تنها ایرانی ، برای روشن بین ، برای صادق ، برای سوفی ، برای سیرنا ، برای جردن ، برای غزل ، برای باران ، برای ...
برای شلوغ بازیامون تو کافی نت فلسفه : من و آی اس و بهراد و گیلگمش و آریو برزن و سربازتنها و فروغ و پوزیدون و ...
دلم تنگ شده برای بحثهای داغ فلسفی و مذهبی بین : ایرج و آرامف و حلقه و ...
دلم تنگ شده برای قرار های نماشگاه کتاب با این همه آدم ... دلم تنگ شده برای تک تک آیدیهایی که آدم شدند و اومدن تو زندگیم ، دلم تنگ شده برای ۵ شنبه های کافی شاپ ساج ، با میز بزرگ وسط که مال ما بود و بازم کم میومد ... دلم تنگ شده برای تذکر دادن به ممبرها که آقاجان ! تالار جدیه پست فان نزنید ، دلم تنگ شده برای پاک کردن عکسهایی که با قوانین سایت همخونی نداشتن ، دلم تنگ شده برای گفتمان ...