تبليغاتX
بی بی مهتاب

بی بی مهتاب

زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی

 

 

شرمنده یه سری از کامنتها بی جواب موند. قول میدم به همه شون جواب بدم ما دچار تعطیلات زود هنگام شدیم . امیدوارم دفعه ی بعدی که میام بعد از کریسمس نباشه   ولی فکر کنم هست

 

فعلن بای بای

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:20  توسط مهتاب  | 

 

عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي

عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي

زين عشق سوزان بی عقل و هوشم
ميسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي

عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
ما را به سويي ما را به سويي

 

دلم می خواست این آهنگو برای دانلود میذاشتم ولی یادتونه که هاردم پرید ... بگردید و ترانه ی "عاشق شدم من " رو با صدای عهدیه گوش بدید تا سوز عشق رو حس کنید ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:18  توسط مهتاب  | 

 

همه ی شما می دونید که من نقاشی می کنم .

 

 

همه ی شما می دونید که من آدم خودخواه و از خود متشکری هستم و بنابراین جز خودم هیچ کس رو قبول ندارم ولی باید اعتراف کنم کسی هست که از من بهتره .

 

 

می تونم بهش بگم استاد !

 

 

 

پیش از این استاد رو بهتون معرفی کرده بودم تو مطلب " گزارشی از عملکرد بانوان هنرمند در ایران ! " . و اگر یادتون باشه یکی از نقاشیهای دیواری استاد رو گذاشته بودم که خیلی مورد توجه قرار گرفت . در ادامه ی این پست هم تعدادی از تابلو های استاد رو میگذارم تا چشمهاتون لذت ببرن . تقدیم به شما :

 

 

 

 

نقاشی - هستی

تابلوی " رنگها چقدر قشنگند !"

 

 

 

 

 

نقاشی - هستی

تابلوی " ببین چقدر قشنگه ! "

 

 

 

 

 

نقاشی - هستی

تابلوی " باغچه ! "

 

 

 

 

 

نقاشی - هستی

تابلوی " نقاشیه دیگه !!! "

 

 

 

 

 

 

 پ.ن۱ : مطمئنم که اگر امکان نقاش شدن رو از هستی نگیرم نقاش بزرگی میشه و مثل روز برام روشنه که بر خلاف من هیچ وقت رئالیسم رو به عنوان سبک اصلی انتخاب نمی کنه . تصور کنید کسی که رو دست پیکاسو بلند میشه دختر بی بی مهتابه !!!

 

 

پ.ن۲ : چرا فکر می کنید چون وبلاگم روزنوشته هرچی که می نویسم مستقیمن مربوط به زندگی خودم و مال همون ایامه ؟ ممکنه من الان خیلی خوشحال باشم ولی پستم غمگین باشه و یا برعکس . عجیبه برام کامنت هاتون . مخصوصن اونایی که منو میشناسن ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:33  توسط مهتاب  | 

 

می دانی بدترین قسمتش کجاست ؟

آنجا که بدانی رو دست خورده ای ! بازی بود تمام گذشته !

آنجا که باور کنی ناقص العقلی !!!

 

باور کنید باور کرده ام ! زنها ناقص العقلند !

اگر عقل کاملی داشتند هیچ مردی را به هیچ شکلی در زندگیشان نمی پذیرفتند !!!

 

 

 

 

پ.ن : با جد تصمیم گرفته ام عاقل شوم و از تمام مغزم استفاده کنم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 10:33  توسط مهتاب  | 

 

 

و به همین سادگی فصل من فرا رسید ...

اولین برف بر تهران مبارک !

 

 

برف

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:29  توسط مهتاب  | 

 

چشم می گردانم شهر را ، خاکستریست .

از آن روزهای عجیب خاکستریست امروز ...

به آینه می نگرم و زنی میبینم بس خاکستری .

بی تفاوت به دنیای مجازی سرکی می کشم

نمی خواهم خاکستری دنیای واقعی بی رنگم کند .

اما اینجا هم عجیب خاکستریست ... شاید هم سیاه است .

باید بروم چشم پزشک !

شاید این خاکستری ایراد دیدگان من است .

خسته شدن از این بی رنگی

رنگ بپاشید بر این پنجره ی من

که من

تهران خاکستری را دوست ندارم ...

جلوه جواهری " هم "بازداشت شد !

 

پ.ن : آنکه باید می دانست من شوخی ندارم و از کامنتهای خصوصی احمقانه ی بی اسم خوشم نمی آید دانست ! ولی اینقدر جنم نداشت که خودش از خودش بگوید ! خدا نگه دارد این سیستم آی پی را که بد جور آدم را لو می دهد ! خدا حفظ کند این وبگذر را که آبرو می برد که چه کسی ، کی و از کجا آمده است !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 11:28  توسط مهتاب  | 

 

دستانت کجایند پس

در آغوشم بگیر

از دستانم دور ...

در آغوشم بگیر

از چشمانم دور ...

کجایی پس ؟

 

 پ.ن : من مطلقن با کسی شوخی ندارم ! هرچی خوندی از من ۱۰۰٪ جدی بوده ! تو هم وجود ( جنم !!! ) داشته باش ! خوب ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:16  توسط مهتاب  | 

 

ماه می آید

ولی نه برای دلتنگی سرو

که

مدتیست سرو را با تبر گردن زده اند ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:1  توسط مهتاب  | 

 

" اینجا ، برخلاف جاهای دیگه ایران ، جیغ زدن ! سوت زدن و دست زدن آزاده "

جمله ی بالا رو مجری سیرک بزرگ ایران - ایتالیا به زبون میاره و با کف و سوت و جیغ شدید حضار هم مواجه میشه . یاد کنسرت محمد خاکپور افتادم که اومدن بهمون تذکر دادن که سر و صدا نکنیم و سوت زدن ممنوعه و به خود خواننده تذکر دادن که شیش و هشت نخونه ... ( یادمه در موردش نوشتم ولی نمی دونم کجاست !!!!!! )

نمی دونم قراره به کجا برسیم ولی داستان از ماست که بر ماست حقیقته محضه . با تلاش خیلی خیلی زیاد ( می تونم حتا دونده گی ها رو تصور کنم ) سیرک خلیل عقاب تونسته مجوز برگذاری سیرک تونی ایتالیا رو بدون حضور نیروی انتظامی بگیره . و نتیجه عدم حضور زور فکر می کنید چی بود ؟ هیچی ! ایرانیهای عزیز با فرهنگ ۲۵۰۰ ساله برای اینکه بلیط ندن دروازه ها رو شکستن !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

لینک :  اگر عقيده مخالف، ما را عصبانی ميکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه ميدانيد که دليل مناسبی برای آنچه فکر ميکنيد، نداريد. (برتراند راسل)

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:53  توسط مهتاب  |