دبیرستانی که بودم خوره ای افتاد به جانم که بدانم مذاهب چیستند و چگونه اند و کدامشان بهتر است ... دوره افتادم کتاب خواندن از اسلام و مسیحیت و زردشت و بودا و .... آنچه نیافتم بهاییت و یهودیت بود ، نه که نباشند ها! بودند ولی آنچنان یک طرفه که اعتماد به آن کتابها شرط عقل نبود .
جدن نمی دانم چند کتاب در ۲-۳ سال خواندم ولی آنقدر بودند که مدام سرم در کتاب باشد ( نخواهید اسمشان را بدانید نه اسم کتاب به خاطرم می ماند و نه فیلم ، تازگیها اسم اشخاص را هم فراموش می کنم ) .
از آن همه هر چه درباره ی ادیان مصر باستان ، خدایان یونان و ایران باستان می خواندم جالب تر بود ، مراسم ها و تعدد خدایانشان گاهگاهی سخت به نشاطم می آورد و فکر می کردم از آنجایی که دین برای ارضای انسان است ( به دید من البته ) این چند خدایی هم گاهگاهی لذت بخش و فرح بخش است .
در میان اعیاد و جشنهای ایرانی ، جشنی بود به روایت کتابها در اوایل اسفند به نام سپندارمذ . این جشن چیزی بود شبیه روز بزرگداشت مقام زن . در این روز به خصوص زنها به هیچ کاری ( خانه داری و بچه داری و ... ) دست نمی زدند و امور منزل به کل بر دوش مردان خانه بود . در نواحی ای از ایران ( یادم نیست کدام نواحی ) این جشن به شکل دیگری برگذار میشد و مردان خانه طی ۵ روز خانه را به کل تکان می دادند !
نمی دانم چه شد که سپندار مذ روز عشق شد و عشاق ، جدن نمی دانم کدام موسسه فرهنگی و غصه خور فرهنگ اصیل ایرانی فریاد وا مصیبتای " ولنتاین غربیست ما روز عشق ایرانی داریم" را سر داد ولی اینقدر می دانم که روز عشق با روز زن فرقی دارد از زمین تا آسمان !
دوستان زیادی دارم که در وبلاگستان و بیرون وبلاگستان اصرار زیادی دارند برای پاسداشت ۲۹ بهمن ( سپندارمذ به تقویم فعلی ).
حرفی نیست سپندارمذ را بشناسید ( درست ) و پاسش بدارید ولی برای پاسداشت چیزی نیازی به حذف چیز دیگر نیست .
پ.ن۱ : برای آنکه سپندامذ را بشناسید اینترنت را توصیه نمی کنم . هرچه در نت خواهید یافت همان است که ۳-۴ سالیست به گوشتان می خوانند . برای آنکه کاری درست انجام شود خودت دست به کار شو ...
پ.ن۲ : گاهی به کل از این موسسات فرهنگی که قرار است فرهنگ ایرانی را احیا کنند نا امید می شوم . در این موسسات هم مثل دیگر ادارات ایران هیچ کس سر جای خودش نیست ...
پ.ن۳: میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است !!!