تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

خواندن یا دیدن ؟

 

کتاب را سطر به سطر جلو میروم و شخصیتهای داستان را در ذهنم شکل میدهم ، لوکیشنها واقعی میشوند و مزانسنها دقیقن اجرا . در ذهنم  سینمای کاملی میسازم و این سینما را بسیار دوست دارم ...

تصویرسازی برای کتابهایی که می خوانم از اولین کتاب با من بوده ، تخیل و تجسم من در کنار تبحر نویسنده ، تصویری واقعی از چیزی می ساخت که می خواندم و این بازی لذت بخشی بود تا روزی که فیلم نیز به لیست علایق من پیوست و لذت ها چند برابر شد ، حالا ذهنم و چشمم ، هر دو موضوعی برای لذت بردن داشتند و ...

صحبت از کتابی شد در جمع دوستان ، و من سطور کتاب را به خاطر نمی آوردم ولی به وضوح صحنه های فیلم جلوی چشمانم بود ، اصرار داشتم که این کتاب فیلم شده و من کتاب را نخوانده ام و فیلم اش رو دیده ام و ... فکر می کنید چی شد ؟ کتاب را جلوی چشمانم گرفتند و ... من آن کتاب را خوانده بودم و هیچ فیلمی از روی آن کتاب ساخته نشده بود . ذهن و چشمم به هم پیوسته بودند و من در برزخ بی انتها دست و پا میزدم ... خوانده بودم یا دیده بودم ؟

تصویر سازی ذهنم را دوست دارم ولی اصولن درباره انسانهای واقعی اشتباه می کنم ...

 

پ.ن :

هنوز که هنوز است گاهگاهی در میان صحبتهایم شک می کنم چه چیز را دیده ام و چه چیز را خوانده ام ولی بهترین خاطره ام از این تصویر سازی هری پاتر است .

روزی که قرار شد فیلم اش را بسازند ( اولین فیلمش را ) دستانم را گره کردم به هم و گفتم : " خدایا اگه هری همونی نباشه که من دیدم همه چی کیفشو از دست میده  بیا و یه کاریش کن  " و خداوند کاری اش کرد و هنگام دیدن فیلم من دچر لذتی بس عظیم بودم . هری خودش بود ! خود خودش ...

 



 نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 توسط مهتاب  |