|
||||||||||
|
|
مرد بزرگ تولدت مبارک ... " زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی " نادر ابراهیمی
یادت می آید ؟ یادت می آید چقدر دوست داشتی دوست پسر مرا ببینی ؟ می گفتی این پسر کیست که تاب از تو گرفته ... یادت می آید " بار دیگر شهری که دوست میداشتم " را برایم از بر خواندی ؟ یادت می آید چند تا سه شنبه مرا به خانه ی پر مهر خودت و فرزانه دعوت کردی ؟ دریغ که یادت نمی آید ... دریغ که ۷ سال است فراموشمان کرده ای ، من را و تمام آنانی که قلمت را دوست می داشتند ... دریغ که ابوالمشاغل ، با همه ی بزرگی ذهنش اسیر نسیان شد ... دلم برایت تنگ شده برای " انسان ، جنایت ، احتمال " برای " رو نوشت بدون اصل " برای " آتش بدود دود " برای " تضادهای درونی " برای " مکانهای عمومی " برای " چهل نامه ی کوتاه به همسرم " برای " فردا شکل امروز نیست " برای " تکثیر ابدی پدر بزرگ " برای " یک عاشقانه آرام " برای عمو نادر سیبیلوی خودم ... تولد مبارک مرد بزرگ و دلم برایت تنگ شده ...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |