تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

آتش بدون دود و دل تنگ من ...

 

آتش بدون دود

 هرگز هیچ لحظه ای ، عظیم تر از آن لحظه که می آید نیست . لحظه های بزرگ می آیند اما به گذشته نمیروند . لحظه ها به ما میرسند ، ما را در میان می گیرند ، اندکی نزد ما درنگ می کنند ، اگر لیاقت  بهره گیری شرافتمندانه از آنها را داشته باشیم به دادمان می رسند ، و اگر نداشته باشیم ، طبق قانون طبیعیِ  لحظه های بزرگ ، واپس می نشینند ـ برای مدتها .

لحظه های تنومندِ پربار و بر ، نمیگذرند تا نابود شوند . آنها در ظلمت تفاخر ما ـ که خود را مالک آن لحظه ها می دانیم ــ مومیایی نمی شوند ، و همچون سکه یی عتیقه در صندوقی کهنه و بد قفل نمی مانند .

آنها عقب گرد میکنند ، شتابان ، و در انتظار انسان لایق می مانند ...

 

 

دلم می خواست موسیقی متن سریال رو هم میذاشتم ولی نشد ، پیداش نکردم . بنابراین به قسمت کوچکی از کتاب " آتش بدون دود " اثر نویسنده ی بزرگ و البته محبوب من " نادر ابراهیمی " - که دلم سخت براش تنگ شده - بسنده کردم . به امید روزی که کتاب تازه نوشته شده ای از مرد بزرگ بخونم ...

 عکس از سها تفرشی ست . انتخابش کردم چون عنوان عکس و کتاب یکی بود ...

 

 



 نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 توسط مهتاب  |