|
||||||||||
|
|
شکستن ... برفها زیر پایم می شکنند و از صدای شکستنشان جانی تازه میگیرم ... چه دردناک است که شکستشان جانی تازه ست برای من ولی باید بپذیرم که خودخواه تر از آنم که بگذارم برفها تمیز و دست نخورده خودنمایی کنند بی آنکه زندگی را به من سپرده باشند ...
پ.ن : جمهور عزیز حرفی زد و عمل نکرد و دستم رو گذاشت مین پوست گردو ! یه مدت دیگه هم به خاطر گیس سپید بی بی این قالب بی رنگ و رو را تحمل کنید تا شاید حسی پیدا کنم و رنگ و رو و شادی بهش تزریق کنم.
یه پ.ن دیگه : البته دست جمهور درد نکنه ولی از قدیم گفتن : کار را که کرد ؟ آنکه تمام کرد !!!
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |