|
||||||||||
|
|
ای زن بپاخیز از نو ...
روزها و شبها از پی هم می گذرند و ناهید و محبوبه همچنان زندانی اند ، هر روز داستانی تازه و تهدیدی تازه ، یکی تهدید می شود به حکم جلب خودش ، آن یکی تهدید می شود به بازداشت پدرش ... ، هر روز بیشتر از روز قبل مطمئن می شوم که کارمان درست است ، هر روز بیشتر ایمان پیدا می کنم به درست بودن مسیرمان و هر روز روشن تر میشود آینده ای که چیزی از آن پیدا نیست ... دست مریزاد دوستان کمپینی ، خسته نباشید . می دانم هیچ کداممان آرام نداریم ، می دانم هیچ کداممان امنیت نداریم ، می دانم هر کدامتان چقدر و چه طور سختی ها را تحمل می کنید ولی این را هم می دانم که دور نیست روزی که همت بلندتان روشنی آینده ی فرزندانمان باشد . می دانم دلهره چه معنایی دارد ، درک می کنم استرس داشتن یعنی چه ، می دانم خانواده هایتان در چه تب و تابیند ولی این را هم می دانم که تمام این بگیر و ببند ها و سخت گیریها از این جهت است که ما به هدف نزدیک شده ایم ، ما رسیده ایم آنجا که باید ، از هر گذر که رد می شوی می توانی رد پای کمپین را ببینی ، آگاهی را پراکندیم و این همان است که باید می شد . دست مریزاد دوستان کمپینی ، خسته نباشید . اي زن تو اي همراهم آزادگي رويايم با تو كنار تو چو درياي خروشانم رو در كوي و برزن آگاهي پراكن گو از حق انسانها ، گو از حق انسانها چون مادري پر طاقت با شور با شهامت پپي افكنيم زيباترين دنياي فردا را رو در كوي و برزن آگاهي پراكن گو از حق انسانها ، گو از حق انسانها اي زن بپاخيز از نو آزادي آيد از تو از همت و همبستگي آيد جهاني نو رو در كوي و برزن آگاهي پراكن گو از حق انسانها ، گو از حق انسانها ...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |