تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

خوشحالم

 

خوشحالم . به چند دلیل . این درگیری دیروز ۲-۳ تا حسن بزرگ داشت . یه تلنگری به غیرت ملت خورد ، باشد که مقبول افتد، تو وبلاگستان هم که شورشی به پا کرد ، مردم هم فهمیدن تعدادشون از مامورهای نیروی انتظامی بیشتره ، فقط کافیه اراده کنن تا کسی نتونه چپ نگاشون کنه . اینا رو همه رو مدیون اون دخترهای عزیز و شجاعی هستیم که دیروز زیر بار حرف زور نرفتن . دست مریزاد دخترها . بازم به شما ( سو استفاده فمینیستی )

ولی همه ی دلایل خوشحالیم به دلایل اجتماعی نیست  واقعیت اینه که :

امید جانم ز سفر باز آمد
شکر دهانم ز سفر بازآمد
عزیز آن که بی خبر 

به ناگهان رود سفر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی

 

چو غنچه ی سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غم خوارم بازآمد

 

هم چنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر

ناگهان نگارِ من 

چنان مه نو آمد از سفر

 

من هم  پس از آن دوری
بعد از  غم مهجوری
یک شاخه ی گل بردم به برش
یک شاخه ی گل بردم به برش

...

میشه گفت بعد از ۲۰ روز بابک داره برمیگرده خونه و این خیلی خوشحال کننده ست ، تقریبن یک هفته ست من و هستی داریم میشمریم چند تا شب دیگه بخوابیم و بیدار شیم بابک میاد خونه و بالاخره امشب شب آخره ... فقط میترسم به هواپیماش نرسه ، از صبح داره منو آماده می کنه که ممکنه برای ناهار نرسه ( البته این عادتشه ، آخرشم میرسه ) کلی رفته رو مخم که صبح جلسه داره و اینا . منم گفتم به جلسه بگو من دلم برا زن و بچه ام تنگ شده ! اونم گفت چشم  

خونه تو مایه های برق زدن و ایناست ( البته به قیمت از دست رفتن همون دو زار سلامتی که جهت " پا " کسب شده بود ) فردا ناهارم یه باقالی پلوی مشتی با ماهیچه براش تدارک دیدم . چیه خوب ؟! دلم براش تنگ شده  ! یه کم تحویل که عیبی نداره  

خبرهای خوبم برای شما ایناست :
1- آهنگ بالا , آهنگ " بازگشته " از دلکش بود . اینجا دانلودش کنید .
2- احتمالن ( فقط احتمالن ) یه مدتی ( خیلی خیلی کم ) کمتر میام . دقت کنید فقط احتمال دادم اونم به مدت کم ! پس خیلی هم خوشحال نشید



 نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط مهتاب  |