تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

آرامش

 

کودک که بودم ، برای اینکه از شر ونگ ونگ های شبانه ام راحت شوند طره ای از موی مادر را در دستم نهادند و چه تاثیری هم داشت . بزرگتر که شدم دانستم که برادر بزرگم را نیز به همین ترفند و به کمند موهای دلبرانه ی مادر رام کرده اند .

نوازش موهای لخت و نرم و لطیف مادر عجب خوشآیند بود و خواب آور.

بزرگتر که شدم دیگر نمیشد حتا گاهگاهی شب را با موهای مادر سر کنم پس دستانم را راهنما شدند به سوی موهای خودم . سوال شد برایم پس برادرم چه می کرده ! موهای او که مثل موهای مادر نیست و فهمیدم عروسکی برایش گرفته اند با موهایی شبیه موهای مادر تا همچنان رام بماند .

 نوازش موهای لخت و لطیف خودم عجب خوشآیند بود خواب آور .

نوازش و بازی با موهایم سالهای زیادی و حتا اکنون راهیست برای یافتن آرامش ، شب که می شود حتا اگر دنیایی استرس داشته باشم ، وقتی انگشتانم و موهایم به هم می پیچند انگار سر می خورم به آغوش مادر ، کودک میشوم و آرام و خواب ...

ولی زیباتر از نوازش موهای مادر و آرام بخش تر از بازی انگشتانم و موهایم ، لمس موهای لطیف دخترکیست که موهایش شباهت بی نظیری به موهای من و مادرم دارد . چه لذتی ، چه آرامشی وقتی موهایش را نوازش می کنم و بو می کشم ... دراز می کشد تا کارتون ببیند ، دستانم بی اختیار میان موهایش فرو می رود و موجی از خوشی وجودم را میگیرد ، میگوید : « نکن ! » می گویم : « مامان می خواد لذت ببره ! » می خندد :« باشه لذت ببر » ...

نوازش موهای لخت و لطیف دخترم عجب خوشآیند است و خواب آور ...

 

پ .ن : چند تا کامنت پاک کردم ( برای اولین بار در طول وبلاگ نویسی ) از نویسنده ی وبلاگ راه مسیح . اصلن و ابدن حوصله ی بحثهای مذهبی اونم همراه با تعصبات کورکورانه رو ندارم . وقتی " خرد " رو فاکتور میگیریم میافتیم دست این آدمها ...

 



 نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 توسط مهتاب  |