تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

اسباب کشی

 

امروز روز پر باری بود . کلی کتاب بلند کردم  نه نه نه ! فکر بد نکنید ! جای دستمزد برداشتم  می دونید که خاطره اسباب کشی داره . منم امروز بعد از ظهر رفته بودم کمکش ! اونم کارتن خالی بهم داد و گفت کتابها رو جمع کنم . منم این کارو کردم ، اونم حماسی و صبورانه ( یادتونه که پا و کمر تعطیل بود  ) همین جور که کارتن کارتن کتاب پر میکردم و می بستم ، یه کارتن کوچولو موچولو هم اون بغل گذاشتم تا یه وقت خدایی نکرده کتابهای خوبش قاطی بقیه کتابها از نظر پنهون نشن  خوب در آخر کار هم کارتن کوچولو موچولومو ( حتا به اینکه کارتن رو بزرگتر بردارم فکر هم نکردم  ) برداشتم جای دستمزد خدمات صادقانه ام و اومدم خونه  . این نشون میده من چقدر به دنبال غذای روحم و اصلن  چشمداشتهای مادی ندارم   البته باید جاسازیشون کنم که خاطره نتونه پس بگیره چون به نظرم فکر کرد می خوام کتابها رو قرض بگیرم  چه ساده اندیش

 

پ.ن : نظراتتون در مورد قالب خیلی کمک کرد و من همچنان منتظرم

 



 نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 توسط مهتاب  |