تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

و تو آمدی ...

۲۶ تیر بود ، تیر ۸۲ . دقیقن یادم نیست ساعت چند بهوش اومدم ولی تو پرونده تولدش نوشته بودن :" ساعت تولد : ۹:۳۰ صبح " . این عکس اولین عکس درست و حسابی و رسمیش بود :

اولین عکس بهترینم ...

۹ ماهش که بود راه افتاد ، می گقتن خیلی زود راه افتاده ولی تو تولد یک سالگیش یه دونه دندونم نداشت ، ۱ هفته بعد از تولدش اولین دندونش در اومد . این عکس تولدشه . تولد یک سالگیش :

دونده ی من ...

۲ سالش که شد کلی دندون داشت و یه آتیش پاره ی خوردنی شده بود ، حداقل من که همیشه مجبور بودم با وسوسه ی گاز گرفتنش مقابله کنم . تولد دو سالگیش :

آتیش پاره ی من ...

۳ سالش که تموم شد ، یه پا ملکه شد واسه خودش ، با یه زبون شیرین که عمرن کسی بتونه از پسش برآد . مخصوصن وقتی میگه : " اوه ممنونم چقدر قشنگه !  ". تولد ۳ سالگیش :

ملکه ی شیرین زبون من ...

امروز ، ۲۶ تیر ۸۶ ، ۴ سالش هم تموم میشه ولی هنوز عکسی از تولد ۴ سالگیش ندارم ! پس آخرین عکس ( هفته ی پیش تو مسافرت ) :

شیطون و شلوغ با باقی مانده ی جوشهای آبله مرغون رو ی صورت ...

 



 نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 توسط مهتاب  |